عاشق آن نیست که هر لحظه کنارت باشد
عاشق آن است که هر لحظه به یادت باشد
| شعر عاشقانه عكس عاشقانه |
عاشقانه،شعرعاشقانه،عکس عاشقانه،شعرهای ناب عاشقانه
|
درباره وبلاگ
![]() عکس قلب عاشقانه عکس بوسه عکس دوست دارم عکس فانتزی بوس تاریخچه ولنتاین و بوس عکس شاه و فرح عشق غزاله و میثم عکس گل عکس عروس و داماد عکس گل رز عکس شیطان پرستان عکس فروهر عکس طبیعت آموزش عشقی عکس های رومانتیک عکس دختر عکس فانتزی عکس لیلا میلانی Emo Love عکس برای ولنتاین توضیحات وبلاگ عکس عکس ماچ عکس گل بوس عکس گل رز عکس دختر emo چیست عکس عاشقانه عکس عشق عکس عروس عکس پنجره عکس عاشقانه عکس گل رز عکس شمع رومانتیک عکس عاشقانه گل عکس کودک عکس قلب عشق عکس درخت تنها EMO آموزش کم کردن حجم عکسها عکس عشقولانه عکس عاشقانه عکس عکس عاشقانه اموزش گذاشتن عکس برای وبلاگ عکس عروس و داماد فانتزی عکس چشم گالری عکس عروس عکس آبشار عکس عروس عکس دسته گل عروس عکس آنجلینا جولی عکس زنان زیبا گالری عکس های قلب قیمت گذاری بر روی وبلاگ عکس لب زیبا غمگین عکس دختر زیبا عکس آفتاب گردان عکس پرنده عکس رویایی عکس عروس عکس عاشقانه عکس زن زیبا عکس عاشقانه عکس عاشقانه قالب عاشقانه بلاگفا فانتزی عکس جذاب عروس عاشقانه رومانتیک فانتزی Love قالب غمگین بلاگفا گالری عکس فرشته Emo کارت پستال عاشقانه عروس عکس موبایل رمانتیک رادیو های انلاین
پیوندها
جواب به سوالات تبیان و آفتاب
عاشقانه هاي من و تو دنيا واسه هر دوتامون قشنگه با لاي 18 غريب آشنـــا پندحببيان شهر عشق لاف عشق عزيزم باور کن خيلي دوست دارم عشق و صفا rozeabi بيد مجنون عشقکده عشق گمشده رز سفيد زندگي ميگذرد ولي به نامردي چرا؟ عشق سوخته روح راه آ رامش تا سه نشه بازي نشه شب كوير mehdi-ezhiyeh dr300psycholoy عاشقانه مي پرسم :: قالب ساز :: طراح قالب
|
سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟ اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني..؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني
عشق يعني دستهايم ماله توست/ چشمهاي خسته ام دنبال توست/ عشق يعني ما گرفتار هميم / دوستدار هم طرفدار هميم/ هرچه ميخواهد دلش آن مي كند ميكشد مارا و كتمان ميكند/ عشق غير از تاولي پر درد نيست/ هركس اين تاول ندارد مرد نيست/ آمدم تا عشق را معنا كنم/ بلكه جاي خويش را پيدا كنم/ آمدم ديدم كه جاي لاف نيست/ عشق غير از عين و شين و قاف نيست
مي دوني طاقت جداييو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم مي خوام كه نري تو از كنارم ازت زياد خاطره دارم مي خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سايه سارم هر جا بري من دوسِت مي دارم از عاشقاي اين ديارم به ياد شباي زير بارون كه خيس ميشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو مي بينم بين هفت تا آسمون رو زمين
توی آســــــــــمون قـــــلبم يه ستاره تک و تنهاست
تو ديار عـــــــاشقونه يه نـــــــگاهی رنگ شبهاست
نه،نمی شه تو نباشی من می خـوام عاشق بمونم
پشت پرچين نـــــــــگاهت مث يه خـــــــــيال نمونم
وای که اين دلــــــم گرفته واسه شـــــــعرای نگفته
يه صـــــدای تــــــــلخ و پر درد توی حــــنجره نهفته
دل من چـــه بی قراره تــــــوی ايــــــن دور و زمونه
آخـــه تصنيف غــــــم انگيز شده ســــــاز عاشقونه
نگو از شکستن گـــــل می خوام شاخ و برگ بگيره
تو می دونی که دل من با نـــــگاهت جون می گيره در ابتداي جاده اي بي انتها قرار گرفته ام دور تا دور آن درخت فصل زمستان است و درختان زرد برگ ديوانه و مست جاده هست مثل من درخت صداي رقص شاخ و برگ به گوش مي رسد رقص شاخ و برگ چه زيباست نور آفتاب طنين انداز شده دم غروب و آسمان سرخ رنگ است برگ ها بر تخت جاده دراز لم داده اند اين سو...آن سو قدم هايم را با سوال...صدا دار مي كنند پچ.پچ خش.خش به كدام سو؟ در جاده شوم تا چه شود بسي دلنگرانم به روي عادت دل به دريا زنان رهسپار در جاده. .دگر راهي به جلو نبود.به بمبست رسيدم اين سو...آن سو در نگاهم هيچ نديدم جز ديواره...حتي در ره رفته ناتوان ز رفتن...چه ادامه چه برگشت در تامل به نتيجه رسيدم.اين ديوار برايم ره مرگه
هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت. (ضرب المثل آلمانی) ٢ - مردی كه به خاطر”پول” زن می گيرد، به نوكری می رود. (ضرب المثل فرانسوی) ۳- لياقت داماد، به قدرت بازوی اوست. (ضرب المثل چينی) ۴- زنی سعادتمند است كه مطيع ”شوهر” باشد. (ضرب المثل يونانی) ٥- زن عاقل با داماد ”بی پول” خوب می سازد. (ضرب المثل انگليسی) ٦- زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. (ضرب المثل انگليسی) ٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. (ضرب ال
توي زندگي انتخاب 2 چيز خيلي سخته .؟ يکي زن و يکي هم هندوونه
![]() شبانگاهان به یاد تو نماز عشق به پا کردم
بايد فراموشت کنم چنديست تمرين مي کنم من مي توانم ! مي شود ! آرام تلقين مي کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نيست .... تا بعد، بهتر مي شود .... فکري براي اين دلِ آرام غمگين مي کنم من مي پذيرم رفته اي و بر نمي گردي همين ! خود را براي درک اين ، صد بار تحسين مي کنم کم کم ز يادم مي روي اين روزگار و رسم اوست ! اين جمله را با تلخي اش ، صد بار تضمين مي کنم ...
راه عشق با دل شیدا فتادهایم چندان دویدهایم که از پا فتادهایم عاشق بسی به کوی تو افتاده است لیک ما در میانهی همه رسوا فتادهایم پشت رقیب را همه قربست و منزلت مردود درگه تو همین ما فتادهایم ما بیکسیم و ساکن ویرانهی غمت دیوانههای طرفه به یک جا فتاده ایم وحشی نکردهایم قد از بار فتنه راست تا در هوای آن قد رعنا فتادهایم
گوهر خود را مزن بر هر سنگ ناقابلی صبر کن تا گوهر شناس قابلی پیدا شود
چه سخت است پای نوش کسی بودن شمع شب خاموش کسی بودن با یاد کسی که دوستش می داری یک عمر در آغوش کس دیگر خوابیدن
خیلی چیزها می خواهم بگویم . می خواهم بگویم می شود از دور(!)هم دوست داشت...! میتوان بدون داشتن (!)هم دوست داشت ساده تر بگویم: *میشود ساده تر هم دوست داشت...* دور از هیاهوی خواستن... دور از هیاهوی داشتن... دور از هیاهوی خواستن و نداشتن...نرسیدن... دور از هیاهوی رسیدن و بعد تلاش برای ماندن تا همیشه! *می توان از دور هم دوست داشت* دور از هراس از دست دادن... دور از هراس تنها ماندن ناگهانی... حتی دور از او که خواستنی ست...
برای عشق جنگ کنید اما گدایی هرگز
دوست دارم اشک باشم نشینم گوشه چشمت تا اگر افتادم بر زمین ببوسم خاک پایت
تا کدوم ستاره دنبال تو باشم
تا کجا بی خبر از حال تو باشم
مگه میشه از تو دل برید و دل کند
بگو می خوام تا ابد مال تو باشم
از کسی نیس که نشونی تو نگیرم
به تو روزی میرسم من که بمیرم
هنوزم جای دو دستات خالی مونده
تا قیامت توی دستای حقیرم
خاک هر جاده نشسته روی دوشم
کی میاد روزی که با تو روبرو شم
من که از اول قصه گفته بودم
غیر تو با سایه م نمی جوشم
**** تقدیم به تموم اونایی که یه جورایی از دنیا ناامید هستن و دست از تلاش برداشتن و فقط به غم و غصه فکر می کنن امیدوارم که این متن به دردتون بخوره اگه تونستم بهتون کمک کنم یه مرهم دل برام بزارین و منو از این خبر خوش باخبر کنین **** شیشه آرزوها روزی جوانی نزد استاد معنوی خود رفت و از او پرسید : ای استاد ، من از تو سوالی دارم . استاد گفت : سوالت چیست؟ جوان گفت : من خواسته های زیادی در زندگی دارم و برای به دست آوردن آنها خیلی تلاش کرده ام ، ولی تا کنون به هیچ یک از هدف ها و آرزوهایم دست نیافته ام ، و همین امر باعث شده است که به افسردگی و ناراحتی دچار شوم و احساس کنم که دیگر نمی توانم به خواسته هایم برسم و باید آرزوهایم را به فراموشی بسپارم و به زندگی دلسرد و دلزده شوم . از شما خواهش می کنم که مرا راهنمایی کنید. استاد از جوان پرسید : چند سال داری؟ او جواب داد : 29 سال استاد ادامه داد : من می خواهم برایت مثالی بزنم و تو باید جواب سوالت را در مثال من پیدا کنی. فرض کن که دنیایی به این بزرگی مانند ساحل دریایی پهناور است و همان طور که می دانی ، هر چه را که به دریا بیندازی بعد از مدتی دریا آن را به ساحل برمی گرداند. هدف ها و آرزوهای هر شخص مانند نوشته ای است که در شیشه می گذاری و آن را به دریای بی کران هستی پرتاب می کنی . هر چه خواسته هایت بیشتر باشد آن را دورتر پرتاب خواهی کرد و _ طبق قانون دریا که برایت گفتم _ دریا آن شیشه را به سمت ساحل برمی گرداند. ولی نه به طور قطع در همان جایی که شیشه را پرتاب کردی، بلکه باید با لذت و شادمانی در طول ساحل زندگی قدم بزنی و از لحظه های خود لذت ببری تا اینکه هدف هایت بعد از فاصله ای زمانی به تو بازگردد و آن ها را مشاهده کنی . متاسفانه تو در همین محل مانده ای و غصه می خوری . بلند شو و در ساحل زندگی به کاوش مشغول باش و ایمان داشته باش که روزی شیشه ی تو به تو باز خواهد گشت. تا آن روز شاد و مطمئن زندگی کن . (دلم می خواد یه روزی باهاتون حرف بزنم تا اون روز خدانگهدار)
ای که شبهای بارانی در کوچه های ذهنم پرسه می زنی از پنجره کلماتم بر واژه های رسوزان دلم می گذری و مرا در پاییز تنهایی رها می کنی بی انکه از چشمان نمناک خبر بگیری امشب باز هم بارانیست و من دلتنگ چشم انتظار طلوع خیالت به بارش اسمان چشم دوخته ام در جستجوی یادت پس مرا یاد کن... و برایم يارباش مثل ساحل براي دريا پناهگاهباش مثل دريا براي ماهی اشنا باش مثل ماهی براي صدف محافظ باش مثل صدف براي مرواريد شبي از پشت يك تنهايي نمناك و بارانيتو را با لهجه گل هاي نيلوفر صدا كردم تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم پس از يك جست وجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه در تنهاييم روييدند با حسرت جدا كردم و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي: دلم حيران و سرگردان چشمانيست رويايي و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم. اين بود آخرين حرفت و رفتي...!
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت چشم هايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد واكردم. نمي دانم چرا رفتي...؟ نمي دانم چرا...؟ شايد خطا كردم و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي نمي دانم كجا...؟ تا كي...؟ براي چه...؟ ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت. و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد . و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد. و بعد از رفتنت آسمان چشم هايم خيس باران بود. و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستم از دست خواهد رفت. كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد. و بعد از رفتنت درياچه بغضي كرد. كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد. و من با آن كه مي دانم تو هرگز ياد مرا با عبور خود نخواهي برد.
باسلام به دوستان
دراین وبلاگ نیاز به ۲ نفر است ما در این جا ۴ بخش در حال راهندازی است وبخشها ی که هست مطالب وعکسها و... قند شکن سایت ها ی ف ی ل ت ر شده ولینک باکس وتا چند روز دیگر رادیو ایران شعر راهندازی میشود من برای قسمت لینک باکس و رادیو کمک لازم دارم کسانی که مایلند میتوانند در نظرها یا با آ یدی من آدرس قندشکن http://ss69ss.blogfa.com ادرس لینک باکس iransher_linkbox.mihanblog.com/
باتشکر :سمیر عاشق آن نیست که هر لحظه کنارت باشد عاشق آن است که هر لحظه به یادت باشد وقتی دلم برات تنگ میشه میرم پشت ابرها و برات گریه میکنم
پس یادت باشه هر موقع دیدی داره بارون میاد بدون دلم برات تنگ شده
عشق یعنی ... مجبور نباشی تنهایی غذا بخوری
عشق یعنی ... آرزوهاتون رو به هم بگین عشق یعنی ... به هزار زبون بهش بگی دوستت دارم عشق یعنی ... کسی که دلتو میبره عشق یعنی ... بعضی وقتا اشک زیاد ریختن عشق یعنی ... این فکر که چقدر خوبه اون تورو بخواد عشق یعنی ... قشنگترین لباستو براش بپوشی عشق یعنی ... ترانه ای که تو رو به یاد اون میندازه عشق یعنی ... منتظر تلفنش باشی عشق یعنی ... دیدن خوشحالیش عشق یعنی ... زیر نور مهتاب براش شعر بخونی عشق یعنی ... وقتی خوابه تماشاش کنی عشق یعنی ... دلشو نشکنی عشق یعنی ... باهاش تو بارون راه بری عشق یعنی ... بذاری رو شونه هات گریه کنه
سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب ..... از جيب و جان که بر آيد ...... کز عهده خرجش به در آيد
ندگی پر از قشنگی است مثل خواب یک کبوتر
زندگی پر از سپیدی است مثل کاغذهای دفتر * زندگی یه حس زیباست مثل احساس یک کبوتر * مثل خوابیدن تو گلدون خواب غنچه ها رو دیدن * زندگی رو سخت نگیر زندگی ساده ساده است * حل میشه سختی با کوشش زندگی اوج ارادست
اشک من
آنگاه که من اشکی ز بر چاهی می ریختم ای گل امیدم،اشکهایم را برای تو می ریختم تو کجا بودی من در نگاه ،تو را نمی دیدیم اشکهایم به زمین می ریخت، تو را نمی دیدم
عشق به کسي عشق بورز که لايق عشق
باشد
نه تشنه ي عشق
چون تشنه روزي سيراب مي شود. من می گویم گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم
وقتی کسی رو دوس داری حاضری جون فداش کنی حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نیگاش کنی به خاطش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی با تو
تو گاهی در خيال من به شكل موج دريايی كويری، كوه و صحرايی گلی خوشرنگ و زيبايی كنار چشمه ها گاهی تو را در آب می بينم اگر در خواب هم باشم تو را در خواب می بينم تو پنهان می شوی گاهی ميان چشم آهوها تو را احساس بايد كرد ميان رنگها، بوها بگو آخر كجا هستی همين نزديك يا دوری دل غمگين من ديگر ندارد طاقت دوری عشق عشق،عشق می آفريند
ازم پرسیدی منو منو دوست داری یا زندگیتو گفتم زندگیمو قهر کردی رفتی بعدن ازم پرسیدی چرا گفتم چون تو تنها زندگی من هستی لحظه ي ديدار نزديك است باز من، ديوانه ام مستم باز مي لرزد دلم، دستم باز گويي در جهان ديگري هستم هاي! نخراشي به عقلت گونه ام را تيغ آي! نپريشي صفاي زلفكم را دست آبرويم را نريزي دل اي نخورده مست لحظه ي ديدار نزديك است.
چه جوری و با کدوم زبون بی زبون بهت بگم دوست دارم ؟ چگونه دوستت دارم بگذار بشمرم تورا با عمق و عرض و طول دوستت دارم با احساسات نامرئي به اندازه پايان هستي من تو را هر روز دوست دارم مثل نياز انسان به افتاب و شمع تو را ازادانه دوست دارم مثل تلاش انسان براي رسيدن به حق تو را خالصانه دوست دارم مثل احساس بعد از دي تو را به اندازه قديمي و ايمان کودکي ام دوست دارم با عشقي که سالها گم کرده ام با نفسم و با معصوميت از دست رفته ام
يك بار در خواب خورشيد سوزان عشق خويش را ديدم با گيسواني زيبا، با بوته اي سبز و ميخكي در دست با لبان شيرين وسخنان تلخ با ترانه هايي غم انگيز و نغمه هايي اندوهگين ديريست روياهايم رنگ باخته و محو شده اند روياي دوست داشتني من يکسره پنهان شده است! تنها آتشي سوزان برايم مانده كه آن را در اشعاري نغز ريخته ام تنها تو ماندي. اي سرود يتيم! اكنون تو نيز دور شو! و در پي آن رويايي باش كه ديريست از نظرم محو شده آنگاه كه او رايافتي ، سلام مرا به او برسان سلامي روشن از من به آن سايه ي بي وفا
از دشمني تا دوستي يک لبخند از جدايي تا پيوند يک قدم از توقف تا پيشرفت يک حرکت از عداوت تا صميميت يک گذشت از شکست تا پيروزي يک شهامت از عقب گرد تا جهش يک جرات از نفرت تا علاقه يک محبت از خست تا سخاوت يک همت از صلح تا جنگ يک جرقه از آزادي تا زندان يک غفلت
به نام او به ياد تو سلام:سلامي به گرمي آفتاب به لطافت ابر به روشني مهتاب و به زيبايي چشمانت،چشماني که با يک نگاه دل هزارن مو جود را به لرزه در مي آورد که يکي از انها من باشم . سلامي به نغمه شيدايي بلبلي که از سرزمين عشق و آرزوها شروع به پرواز نموده و راه طولاني و خسته کننده را با تمام وجود بال و پر زده تا پيامي براي معشوقي که با تمام وجود در قلب من جاي دارد بياورد و اري عشق من آن معشوق تو هستي وآن پيام چيزي نيست جز اينکه با تمام وجود بگويم دوستت دارم، دوستت دارم
عشق يعني قطره قطره آب شدن... در وفــور اشـک يـار گـــريان شـــدن عشق يعني بر دلي چيره شدن... دست از جان شستن و مـجنون شـــدن عشق يعني در حضور باران طوفان شدن... در کنار قاصدک رقصيدن و پرپر شدن عشق يعني در عميق قلب يار ساکن شدن... بر دامان وي افتادن و بي جان شدن عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن... از فراز کوه ها بگذشتن و پيدا شدن
نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود. وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود
هر چه مي کنم به چشمانم نگاه کن . آنوقت تو خواهي ديد که چقدر برايم ارزش داري در قلبت جستجو کن - در روحت جستجو کن و وقتي که مرا پيدا کردي ديگر نخواهي گشت به من نگو که ارزش سعي کردن ندارد تو نمي تواني بگويي که ارزش مردن ندارد مي داني که اينگونه است هر چه مي کنم براي تو مي کنم به قلب من بنگر در خواهي يافت که چيزي براي پنهان کردن ندارم مرا آنگونه که هستم بپذير جانم را بگير همه چيز را خواهم داد همه چيز را خواهم داد نگو که ارزش جنگيدن ندارد
گویند شقایق ها نمی میرند ، تا
مرگ شقایق ها دوستت دارم كشم دارد مي آيد عميق هم اگر بشوم باز تو را نمي رسم دستت را كش بياورم ببندم دور چشمم پنج قدم آخر، افتادم پايين بازي تمام است اگر افتادنم را تو دست نزده بودي آن پايين دست بسته دور چشمم هنوز قايم موشك ها را خودم بازي شان مي دادم يادت مي آيد گريه ات را پيازها درآورده بودند اما كوچه ي ما هيچ وقت پياز نمي خورد دنباله ات را نكشيده ام تا گرداگرد مدار بي جاذبه ات را زباله دان بي انتهاي تعجب پر كند تو را به خداي خداي را به تو دارد كشم مي آيد از سرم تا نوك قله ي يقين از بند ناف جنين بي حياي صداقت از خربزه اي ترين روزهاي شكر اندر قوره ام تو را به خداي خداي را به جد و آبادت كش زير اخلاقم پاره دارد مي شود اما سرم هنوز كشش مي آيد شوخيش گرفته مسخره ام مي كند سرم نه جد و آبادت را . پرده را از پنجره بگيرم تو مي ماني پشتش
جاده ها خنده هايشان را همه به من زدند تو هم باران ديشب را گردن من انداختي آب هاي پاشيده هميشه به طرف من مي آيند ماشين ها بوقم مي زنند و مردم هاي با چتر به من خيس مي گويند دارم پر مي شوم از آب تهي از آب كفش هاي من زير باران باشد يا بالاي باران باز هم خيس است رعد و برقم را صدا بزنيد صدا ندارد برق هم ندارد اما باران را ديگر شرمنده... بارانت تمام نشده ابرها را برايم پست مي كند من پاكت را باز نكرده بارانم سرازير مي شود چتر به چه درد بارنم مي خورد دود بخاري دور سرم پيچيده سياه بودنش را به رُخم مي كشد عكس هاي روي ديوار يك ميخ اضافه مي خواهند و من كمي سردرد پنجره را نبسته جلوي بوق هايشان سبز مي شوم تا تُرمُزم بگيرند به من فحش تحويل داده ، جايش ملودي بگيرند و دهان هاي پر از آبشان را ، باران شرمنده .... گل هاي اتاق دارند مي ميرند از بي باراني كه بيرون دارد خفه ام مي كند پنجره اتاق چند نرده داشته باشد تا بتوانم چشمانم را در آن جاي بدهم ¹ خيابان را هزار بار رفتم و آمدم بار هزار º روزت را سياه مي كنم خدا كه ميگن تويي ؟ اشتباه اگر نكنم كنار بخاري بود يا كمي ان ور تر از پله هاي منتهي به زير زمين به سايه ات گفتم : خوب يادم است انگار همين ديروز ظهر بود كه كنار درختچه شته زده انكارت كردم . تو هم خنديدي انگار پشت سرم شته ها چشمكت زده بودند بااشاره دستي به سرت كشيدي و گفتي فردا همين موقع كمي ديرتر آن وقت بود كه يادم آمد فردا اين موقع كمي ديرتر پايان همه چيز است دوباره خواستم انكارت كنم گفتي هيس چيزي نگو خودم كارها را جم و جور مي كنم نرسيده به فردا همين موقع كمي ديرتر ها بود كه صداي تو از كنار درختچه شته زده بلند كه نه اما كوتاه آمد برو اينجا تمام شد . سايه ات را همراهم فرستادي تا خبر ها را هر چند دروغ هم باشدبرايت بياورد .خواستم دوباره انكارت كنم و سرت را شيره بمالم .خنديدي ، گفتي شيره ها تمام شده اند فردا يادم باشد كمي درست كنم تا سرمان بمالي . ديدم انكارت بي فايده است هر چند شناختنت سخت است اما ديگر انكارت نمي كنم چون دوستم داري . شايد ديروز اين موقع ها كمي زودتر اگر آن شته چشمك نمي زد هنوز هم فكر مي كردم جدي جدي با من جدي هستي ولي حالا فهميدم كه همش يه شوخي بود . حالا باورم شد خدا كه مي گن تويي. اگه یه روز چشمات پر اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی صدام کن. بهت قول نمی دم که ساکتت کنم...ولی قول می دم که پا به پات گریه کنم
سرم امشب هوای تازه داره
هوای شهرپرآوازه داره دلم خون شد زتنهایی خدایا غریبی بی کسی اندازه داره دلی آشفته وپژمرده دارم دراین دنیا دلبری گم کرده دارم کتاب عشق اورا هرشب می خونم هنوز دفتر ناخونده دارم خدایا ازسفریارم نیومد رفیق قلب بیمارم نیومد به خون اومد دلم ازدرد هجرون به دیدارم پرستارم نیومد اسیر درد و بیمارم توکردی میون عاشقا خوارم توکردی کجا با غم مرا بود آشنایی به دست غم گرفتارم توکردی
تا که بودیم نبودیم کسی
تا که رفتیم همه یار شدند
قدرآیینه بدانیم چو هست
نه در آن وقت که اقبال شکست د متولدين فروردين: در بيان منظورتان با مشكل روبهرو ميشويد، سعي نكنيد اهدافتان را براي كسي تعريف كنيد زيرا هيچکس به درستی گوش نميدهد. با همسرتان صحبت كنيد شايد احساس میكند نسبت به او بيتوجهيد، زيرا اخيرا بيشتر وقتتان را صرف فعاليتهاي كاري كردهايد.
د د متولدين ارديبهشت: از انتقاد و سرزنش دست بكشيد و فضاي خانوادگي و حرفهاي خود را به فضايي دوستانه مبدل سازيد. براي هماهنگي سلامت جسم و روح تلاش كنيد. بدانيد كه زندگي وسعتپذير است و يك لحظهاش را نبايد تباه كرد تا آنكه به هدفها دست يابيد. د د متولدين خرداد: به راحتي نميتوانيد با كسي صحبت كنيد و در اين مورد كمي مشكل داريد. شخصی را امروز ملاقات میکنید که به او علاقهمند هستید و او كاملا از لحاظ فرهنگي با شما متفاوت است و این مشکلاتی را برای شما به همراه خواهد داشت. د د متولدين تير: از جمله كساني هستيد كه مرتب در حال جدل و پس زدن رقبائيد و به اصطلاح ميكوشيد تا به حق خود برسيد. در زمينه مسائل احساسي و عاطفي، يك نوع يك دندگي و لجاجت دیده میشود كه تا حدي باعث كدورت شده ولي امروز روزیست که در پايان به نقطه روشن و مثبت خواهید رسید. د د متولدين مرداد: در زمينه كاري و شغلي براي متولدين اين ماه امروز، روز موفقیت است. عدهاي كه شغل خود را به عللي از دست دادهاند امكان يافتن كار تازه بهتري دارند. سرگرم مسائل غيرضروري نباشيد كه مهمتر از اينها را در پيش داريد. اخلاق خوش را فراموش نكنيد. د د متولدين شهريور: شما احساس خستگي شديدي ميكنيد و متاسفانه اين احساس را امروز به طور کامل در خود میبینید. ممكن است شما كاملا حق داشته باشيد كه از همه بيشتر بدانيد ولي بايد مراقب ثابت كردن اين مطلب باشيد. پس كاملا آرام به گفتگو بپردازيد و سعي كنيد حرفهاي شما توهينآميز نباشد. د د متولدين مهر: از زندگي بهره كافي را ببريد كه اين به نفع شماست. يك نقل و انتقال بزرگ، فكر شما را به خود مشغول ساخته ولي احتياط را از دست ندهيد كه احتياط شرط اساسي عقل است. مسائل بين شما و همكارانتان يا حتي دوستان و آنهايي كه در غم و شادي شما شريك بودهاند، سرانجام به پايان خواهد رسيد. د د متولدین آبان: تا چندی پیش روابط شما بسيار شيرين و دوستداشتني بود، ولي امروز روزي است كه كار كمي مشكل و باعث نااميدي شما شده است. متاسفانه به نظر ميرسد كه شما دوست داريد، مرتبا راجع به اين مسائل فكر و گفتگو كنيد، اما شما مسئول برخي از مسائل هستيد و مشغوليات ذهني مهمتري داريدد د متولدين آذر: مدتي است مهرباني و محبتتان نسبت به اطرافيان بيشتر شده و ديگران نيز بياختيار با شما همينگونه رفتار ميكنند. در واقع هر چه بيشتر بخواهيد احساستان را به ديگران نشان دهيد آنها نيز بيشتر از شما و ايدههايتان حمايت ميكنند. امروز سعي كنيد يك كار جديد و غيرمعمول انجام دهيد تا عادت هر روزتان شود. د د متولدين دی: عشق و مسائل عاطفي براي شما سببساز خوشبختي است. رازدار رازهاي خود باشيد و سفره دل را پيش هر كسي باز نكنيد. گاهي اوقات پيش آمده كه با كساني درددل ميكنيد كه چون حربه، عليه خودتان به كار ميبرند. خيلي از حرفها را جدي نگيريد. گاهي، بعضي حرفها را نشنيده بگيريد و خود را به قول معروف به راهي ديگر بزنيد. امروز زندگي عاطفيتان در بهترين موقعيت قرار دارد.د د متولدين بهمن : از اينكه چند وقتي است كارهاي بيشتري براي انجام دادن داريد و سرتان شلوغتر شده خوشحال هستيد، حداقل باعث ميشود تا ذهنتان از مشاجرات خانوادگی دور شود. گاهي اوقات پذيرفتن اينكه اشتباه ميكنيد برايتان مشكل است، اما در نهایت به نتیجه خواهید رسید. د د متولدین اسفند: اعصاب خسته شما نياز به استراحت دارد. در محيط كار ممكن است اختلاف نظرهايي پيدا كنيد كه بايد باحوصله باشيد و محبوبيت خودتان را حفظ كنيد. پندها و اندرزهاي اطرافيان را به گوش جان بخريد كه ارزشمند است.گنه كردم گناهي پر ز لذت درآغوشي كه گرم وآتشين بود گنه كردم ميان بازواني كه داغ وكينه جوي آهنين بود در آن خلوتگه تاريك وخاموش نگه كردم به چشم پر زرازش دلم درسينه بي تابانه لرزيد زخواهش هاي چشم پر نيازش درآن خلوتگه تاريك وخاموش پريشان در كنار او نشستم لبش بر روي لبهايم هوس ريخت زاندوه دل ديوانه رستم فرا خواندم به گوشش قصه ي عشق تو را مي خواهم اي جانانه ي من تو را مي خواهم اي آغوش جانبخش تو را اي عاشق ديوانه ي من هوس در ديدگانش شلعه افروخت شراب سرخ در پيمانه رقصيد تن من در ميان بستر نرم به روي شانه اش مستانه لرزيد گنه كردم گناهي پر ز لذت كنار پيكري لرزان و مدهوش خداوندا چه مي داند چه كردم درآن خلوتگه تاريك و خاموش من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه من دیگه بسه برام تحمل این همه غم بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم وقتی فایده ا ی نداره غصه خوردن واسه چی واسه عشقهای تو خالی ساده مردن واسه چی نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم نمی خوام گناه بی عشقی بیو فته گردنم نمی خوام در به دره پیچ و خمه این جاده شم واسه آتیش همه یه هیزومه آماده شم یا یه موجود کم و با افاده شم وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم همه حرف خوب می زنن اما کی خوبه این وسط بدو خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط قربونت برم خدا چه قدر غریبی رو زمین آره دنیا ما نخواستیم دل و با خودت نبین نمی خوام در به دره پیچ و خمه این جاده شم واسه آتیشه همه یه هیزمه آماده شم یا یه موجود کم و پر افاده شم وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم این همه چرخیدیو چرخوندی آخرش چی شد اون بلیط شانس بگو قسمت کی شد همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست این همه تلسم و بکرجای خوش دنیاکجاست نمی خوام در به دره پیج و خمه این جاده شم واسه آتیشه همه یه هیزم آماده شم یا یه موجوده کمو پر افاده شم وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم متن وصیت نامه داريوش کبير : اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جز امپراتوری ایران است و در تمامی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان درآن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترامند، جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست. البته به خاطر داشته باش تو باید به این حزانه بیفزایی نه این که از آن بکاهی، من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت آن چه برداشتی به خزانه بر گردان .مادرت آتوسا ( دختر کورش کبیر ) بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن . ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن به وجود نمی آید و غله در این انبارها چندین سال می ماند بدون این که فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا این که همواره آذوغه دو یاسه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از این که غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسری خوار و بار استفاده کن و غله جدید را بعد از این که بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشک سالی شود .هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست، چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع نمایند نخواهی توانست آنها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری رعایت دوستی نمایی. کانالی که من می حواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم ( کانال سوئز ) به اتمام نرسید و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد، تو باید آن کانال را به اتمام رسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آن قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند . اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی، با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند . توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوی آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مکن و برای این که عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند، قانون مالیات را وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ نمایی عمال حکومت زیاد با مردم تماس نخواهند داشت . افسران و سربازان ارتش را راضی نگاه دار و با آنها بدرفتاری نکن، اگر با آنها بد رفتاری نمایی آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل کنند ، اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آن ها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند . امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری حکومت خواهی کرد . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند . بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مکن تا هر زمانی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی من را آنجا ببینی و بفهمی که من پدرت پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم مردم و تو نیز خواهید مرد زیرا که سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد ، خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند، اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا این که بتواند تابوت حاوی جسدت را ببیند. زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعی و هم قاضی نشو، اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر کند، زیرا کسی که مدعیست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد. هرگز از آباد کردن دست برندار زیرا که اگر از آبادکردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت، زیرا قائده اینست که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود، در آباد کردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول قرار بده . عفو و دوستی را فراموش مکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولی عفو باید فقط موقعی باشد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای . بیش از این چیزی نمی گویم، این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو اینجا حاضراند کردم تا این که بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است . مي دونم فراموشم كرده ،نمي دونم فراموشش كنم يا نه؟ اگر زمانی روزگاری روزی به هر دليلی خدايی رخ دهد من نه از دست موشها و ميدان شكايت می كنم نه از دست فيلهای روحانی با كيلوهای چرب شكمی و رانی نه از دست ايران و ايرانی من از دست خودم شاكی ام كه نمی دانم با چه جراتی بدون خدا به دنيا آمده ام پر روتر از اين جانداران نديده ام در جهان كه پروارترينشان پس افتادن های مفرط من است يك بار هم كه شده يك نفر جدی به من گوش كند پاچه های فضايی با ران كوتوله نمی خوابند آدم ها بلند شويد روی دست هم سوار! يك عده دارند به ما می خندند به قبيله ام بد جوری بر خورده است
اصفهانيه قله اورست رو فتح كرد.بهش ميگن انگيزه ات چي بود؟؟ ميگه خدا لعنت كنه كسي رو كه گفت اون بالا نذري ميدن
مردها دو دسته هستند: 1- اونایی که 8 شب به بد خودشون خونه اند و موبایلشون رو منشی 2- اونایی که 8 شب به بد موبایلشون خونه است و خودشون رو منشی
در زندگي بارون نباش که فکر کنند با منت خودتو به شيشه مي کوبي ابر باش تا منتظرت باشن که بباري
milad: ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد...پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟؟؟؟؟؟ مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي..... فقط خواستم بگويم تولدت مبارك پسرم..... پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد.....صبح سراغ مادرش رفت.....وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت..... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود
ایستاده ای روبه روی ِ من به من نگاه می کنی با گونه هایی پر از " پن کِک " من رد می شوم . تو روزی چند " من " می کشی ؟
همه ي دختران كبريت فروش
موهاي ِ ژوليده اي دارند كه بهداشت اجازه نمي دهد با برس شخصي موي ِ آن ها را صاف كنم. تاکتیک های رزمی تقسیم – تعریف – انهدام – مرز گذاری از صفت هایی است که وقتی مقبولیت عمومی می یابد که توسط یک فکر خارق العاده تعمیم یابد . برای تعیین حد و مرز ( سوای مرز های جغرافیایی که حاصل قدرت و توان نسل های پیشین است ) خصوصن مرزهای رفتار و کنش های اجتماعی " ملاک " مدت ها حرف عمده را به عهده داشته است . هنجارهای بومی و ارزش های قبیله ای ، الگوهای مناسب و قابل تعمیمی بوده اند . گزینه هایی مثل تابو ها ترافیک فشرده ای از طرفداران خود را شاهد بوده اند . اما ملاک های ماضی در انقلاب فرانسه قدرت و اثر بخشی خود را جا گذاشته و مابقی عمر جهان پیش بینی می شد که الگو ها و قهرمان های رفتاری به خاک می شوند . تا چندی در جوار فرانسه و قشر روشنفکر جهان سوم پیشروی کرد و نمودار ها حاکی از پایان عمر این اندیشه بود اما این طور نشد و جهان هم چنان مهمانی آن را به دوش کشید . بازگشت تاریخ تنها شاهد پویای حوادث حالا مجبور است واقعه ی تلخ بازگشت و تنومند شدن و تقدیس ارزش ها را دوباره در برگ های دفتر خود رقم زند و تعیین علت ها را به عهده ی اندیشه ها و افکار گذارد . چرا این گونه شد ؟ سرعت بیش از حد تکنولوژی و کم حجم بودن محصولات فناوری و هم چنین استقبال جهان از نانو فکر ها و ابزار آن فرصت تهیه ی رساله های رفتاری و قوانین مدون شهروندی و علامت های کنار جاده ای را به بشر نداد .جهان هنوز مملو بود از کسانی که با تاج های فال قهوه روزگار می گذراند و ناگهان به صورت آنی با تریبون های متنوع محصولات روبرو شد و انسان بزرگ را در برابر قدرت و توان ابزار تبدیل به خاشاک نمود . در یک چشم به هم زدن تمامی دست ها خالی از دستور و فرمان شد و آن هایی که در راس اندیشه های ماسبق بودند را به کناره راند . نگرانی تمامی وجود صاحبان فکر عهد حجری را گرفت و روشنفکران خود را به تهیه ی راه حل هایی برای تعیین راهبرد های فکری و پاتک های جنگی نمود. قصد از ابتدا مبارزه تا حد سرنگونی و ریشه کنی بود اما با دستی پر از ترفند و تاکتیک های اثر بخش . منظور رفع وابستگی ها نبود بلکه تشدید تقدیس و رعب و وحشت در افکار بشر عمده ی سیبل ها را در بر می گرفت . سلول ها یقابل نفوذ توسط اندیشمندان آگاه – که به راحتی و به نادرستی روشنفکر نام گرفت – شناخته شد و رگ های نامرئی از گذشته ی بشر در افکار جاری شد./ بازگشت ها این گونه شد.
طراحان ِ عصر ِ من
سه شنبه بر می گردم و اصلی از اشیاء را مفصل برای درختان گوشه ی تبریز تعریف می کنم . تا تو از نهاد ِ طراحان ِ عصر ِ من آهی به سمت همه ی زنگ زدگی ها بفرستی و پرویز بودن را همیشه تمجید کنی . گاهی یک سوم از تفکر من در قید هستی است و با این وجود تمام تو را منهدم می سازد . سه شنبه بر می گردد و باغ تبریز لبریز از وهم باز مانده ی قرون انباشته در من است. باز هم یک سطح دیگر از شخص شما را طی می کنم و شیشه ای شکسته را و میخ نعل اسبی که جاده ی ابریشم را بارها پیموده پیدا می کنم . میخ نعل اسبی که من را لای ِ ابریشم خواب دیده است . دیده است که در یک مجمع آرام سفیدی پوست ِ متورم ِ بوران را یک سهم کوچک از تراژدی خواهم کرد و جام کوچکی از جالیز را تا آخرین قصرهای روم باستان خواهم برد. ببین فرق تبریز این است که تورا بین همه ی سفیدی ها گم می کند و نعل اسب را .... سه شنبه را .... پرویز را ....
پله ها
یک بسته از روزهای ِ مبهم پایین پله هایی که نمی توانم بالا بروم ، افتاده است. بردارم یا بگذارم برای کسی که بعد از من این مسیر را طی می کند. ابهام و سردرگمی ویژه ی ِ من نیست . مقداری از عمرت را که طی کنی تو هم بر نمی داری . تو هم مودبانه رد می شوی از ابهام هایی که یقه ی من را چسبیده . این قرمزی های ِ روی پوست من جای تردید هایی است که نکردم... و خیلی زود همه چیز را بردار و خیلی زود بیا اول همین پله ها. پای ِ تخت را آرام جابجا کن شهر به هم می ریزد کسی نباید بداند این شهر را من ساخته ام کسی نباید بداند همه ی جفت گیری های این شهر را من طراحی کرده ام مانکن های مودب را من گذاشته ام کنار خیابان خودم گفته ام نئون های شهر آبی باشند. چند تا از خیابان ها را یک طرفه می کنم و خیلی زود نظرم راجع به رنگ فسفری تابلو ها عوض می شود من فقط برای این شهر اسم پیدا نکرده ام به خاطر همین دستور می دهم : پای ِ تخت را خودت تصمیم بگیری کجا بگذاریم . گیلان شاه راه بغض کرده ای است بین انگشت های من که نجابت تلخی را رقم می زند. و تلخ همین آشنا بودن من و رگ های برجسته ی سبز ِ خانم های گیلانی است. تا حالا به سربازی که دمای سربازیش را به فارنهایت ثبت کرده فکر کرده ای . فکر آخر ماه که قضیه فاش می شود و تو باید به گیلان بروی و تمام درب ها را نزده ، رد کنی و لخت مادرزاد چند تا ماهی بخری ، با جیبی انبوه از شماتت سیمانی والدین. من برای فرار تو را ترجیح می دهم که نصف گربه های قوز کرده را توی اسپانیا ملاقات می کنی رنگ طرح کم رنگ زود پاک می شودو جالب است بفهمی کم رنگی یک طرح تاثیری در روند افزایش میرایی چهره ی من ندارد من بیست و هشت تا از تابستان ها گرمم شده است و این جا که ایستاده ام ،مرگ جراتی است که من ندارم. نظر شما راجع به یک دهلیز ِ تنگ که جدول خطرناکی را در خودش حل کرده حتمن ترس است که یک پاسخ معقولی به پیرامون های مبهم است. خوشم می آید از بانویی که مرگ را توی امضای سکسی اش تایید کرده و از تو که جنازه ات را کفش های ملی حمل می کند رستم تر است. طرح کم رنگ تدوین با درایتی از نقاش هم می تواند باشد. در حال عبور از کوچه ای خلوت و تاريک و بی انتهام
ناگهانی تر از امدنت می روی
بی بهانه من می مانم و بارانهای بی اجازه و قلب عاشقی که سپاسگزارت می ماند تا ابد: متشکرم که منفهماندی که : چه قدر می توانم دوست بدارم و عاشق باشم بی توقع! باور کن بی توقع!
دیروز به یاد تو و اون عشق غم انگیز دوباره پیراهن سبزم رو پوشیدم و . . . تو آینه به صورت خودم خیره شدم . . . بند سرو رو باز کردم . . . موهام رو شونه هام ریخته شدن . . . سرمه ای به چشمام کشیدم . . . راستی خیلی شکستم . . . حیف تو نیست که باز به چشم های سیاهم خیره بشی و عکس خودت رو بر رخسارم ببینی . . . این موهای پریشون به چه دردی می خوره؟ راستی . . . اینم می دونی دیگه از عشق و امید بیم دارم ؟ یه روز دیگه هم بی تو گذشت . . . خدا رو شکر می کنم که نمی ذاره بترسم از شروع و ادامه روزها . . . از پشت میله های سرد و تیره خاک نگاه حسرت بار توست . . . متوجه می شی ؟ . . . نیازم رو می بینی؟ . . . بدون تو انتهای این جاده می رسه به خواب دریا . . . یادته . . . گفتم خدا نگهدار . . . که می میره بی تو رویا ها؟ . . .
یادتون هست وقتی کوچیک بودیم ، وقتی صدای مامانو می شنیدیم که صدامون می زنه، از روی شیطنت هم که شده خودمونو یه گوشه دور از چشمش پنهون می کردیم تا مامان بیشتر صدامون کنه؟
تا وقتی که بزرگتر شدیم و دل به کسی دادیم، برای اینکه بدونیم اونم دلشو به ما داده ، چند بار جواب تلفنشو نمی دادیم و قهرهای الکی می کردیم تا ببینیم دلش به تاپ تاپ می افته یا نه؟ معمولا وقتی چیزی رو گم می کنی سراسیمه دنبالش می گردی ، اگه خوب دقت کنی اون چیز بهت خیلی نزدیکه، اون قدر که از نزدیکی زیاد نمی تونی پیداش کنی ، چون همیشه فکر می کنی باید جاهای محال رو دنبالش بگردی حالا اون نزدیکمه و من چند روزیه که نمی بینمش ، احساسش می کنم ولی انگار دوست داره صداش کنم ، با صدای بلند بگم : خدایا کجایی که بهت احتیاج دارم ... خیلی ... خیلی ... نمی دونم چرا؟ ... دوباره این چراها اومد سراغم . خودت که می دونی؟ مگه نه؟ می دونی دارم از چی حرف می زنم؟ پس بیا و جواب چراهامو بده.
فکر کرد .... ممکن نبود....نگاهی به دور و برش انذاخت ... سخت بود ... نا امید شد..... و گوشه گیر ... کناری نشست ....و گریست . . . هق . . . هق . . . از ته دل... شناسنامه اش را مرور کرد ... نامش نگار بود و ملیتش ایرانی .... خسته.... شکسته ....پریشون در امتداد آینده گنگ ... به حال سنجاقک سبز افسوس می خورد ... از غریبی نیلوفر کنار مرداب دلش می گرفت... همه رفتند... منتظر بود ... که به اونها پیوند بخوره ... پس اونجا هم تنها شد ... خدایا ... گفتی ... هر کی رو بیشتر دوست داری ... بهش درد می دی... دیگه دوستم نداشته باش ... نگو صبر ندارم ... من صبرم زیاده ولی عمری باقی نمونده
تا فردا
که فرصت بودن هست تا فردا که آینده دیری نیست من آرامگاهی برای خویشتن خواهم ساخت و گلدسته ای بر آن بقیه خواهم کرد که بعد از مرگ گنجشگان موذن تکوین روزگار دگر را به من بشارت دهند
حقیقت تلخ رو نوشیدی
و معنای دوری را عبوس ترین واژه ها یافتی تو اکنون آن پروانه ای که بالهایش سوخته و کویری که کاکتوس هایش را نوید باران می دهد. الم یاس بر تمام سلول هایت سایه افکنده و نام اورا که هر لحظه دور و نزدیک می شود با غمی که به هیچ چیز شبیه نیست رنگ می کنی. اینک می فهمی که زندگی را چه گران خریده ای و با چه عذابی قسط اش را می دهی. تابلوی انتظارت مفهومی ندارد و رنگ روغن هایش را باد شسته و برده پری سپید آرزوهایت را باد با خود برد و گلهای بنفشه باغچه ات یکدست سرود زردی را می خوانند زیرا پیاله شراب حقیقت را ظرفی پر کرده و تو آن را نوشیدی ... ازم پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگيتو * خوب منم راستشو گفتم و گفتم زندگيمو * نپرسيد چرا ! گريه کردو رفت * اما نمي دونست که زندگيم اون نيلوفر من برايه من خدا يكي هست تو هم يكي ..................................................... من يه ليوان چاي داغ را به تو ترجيح ميدهم چون چاي فقط زبونمو مي سوزونه ولي تو دلمو ................................................ يادم باشه يادت باشه دروغ نگيم به هم ديگه دوستم داري دوستت دارم چشامون اينو بهم ميگه ............................................... بعضي ها فكر مي كنند منصفانه نيست كه خدا كنار گل سرخ خار گذاشته بعضي از ديگران خدا را ستايش مي كنند كه خدا كنار خار ها گل سرخ گذاشته . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . اي گل خوشبويه زندگي كاش ميدانستي چقدر دوستت دارم همه چيز را در كنار تو آرزو مي كنم هفت شهر عشق ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم |
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
شعر عاشقانه آپ شد کلیک کنید
عكس عاشقانه آپ شد کلیک کنید اس م اس عاشقانه نامه های عاشقانه نوشته های عاشقانه اس م اس ضربل مثل یک جمله عاشقانه (جديد) فال ماههانه (جدید) اخبار وبلاگ ف یل تر ش کن نوشته ای درباره ماه مبارک رمضان فروش vpn ایمیل های عاشقانه(جدید) آرشیو مطالب
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل تیر 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته سوم اسفند 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته اوّل مرداد 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته اوّل فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته سوم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 امکانات
|
Copyright © 2008 All Rights Reserved by iransherir www.ir-satellite.com