| شعر عاشقانه عكس عاشقانه |
عاشقانه،شعرعاشقانه،عکس عاشقانه،شعرهای ناب عاشقانه
|
درباره وبلاگ
![]() عکس قلب عاشقانه عکس بوسه عکس دوست دارم عکس فانتزی بوس تاریخچه ولنتاین و بوس عکس شاه و فرح عشق غزاله و میثم عکس گل عکس عروس و داماد عکس گل رز عکس شیطان پرستان عکس فروهر عکس طبیعت آموزش عشقی عکس های رومانتیک عکس دختر عکس فانتزی عکس لیلا میلانی Emo Love عکس برای ولنتاین توضیحات وبلاگ عکس عکس ماچ عکس گل بوس عکس گل رز عکس دختر emo چیست عکس عاشقانه عکس عشق عکس عروس عکس پنجره عکس عاشقانه عکس گل رز عکس شمع رومانتیک عکس عاشقانه گل عکس کودک عکس قلب عشق عکس درخت تنها EMO آموزش کم کردن حجم عکسها عکس عشقولانه عکس عاشقانه عکس عکس عاشقانه اموزش گذاشتن عکس برای وبلاگ عکس عروس و داماد فانتزی عکس چشم گالری عکس عروس عکس آبشار عکس عروس عکس دسته گل عروس عکس آنجلینا جولی عکس زنان زیبا گالری عکس های قلب قیمت گذاری بر روی وبلاگ عکس لب زیبا غمگین عکس دختر زیبا عکس آفتاب گردان عکس پرنده عکس رویایی عکس عروس عکس عاشقانه عکس زن زیبا عکس عاشقانه عکس عاشقانه قالب عاشقانه بلاگفا فانتزی عکس جذاب عروس عاشقانه رومانتیک فانتزی Love قالب غمگین بلاگفا گالری عکس فرشته Emo کارت پستال عاشقانه عروس عکس موبایل رمانتیک رادیو های انلاین
پیوندها
جواب به سوالات تبیان و آفتاب
عاشقانه هاي من و تو دنيا واسه هر دوتامون قشنگه با لاي 18 غريب آشنـــا پندحببيان شهر عشق لاف عشق عزيزم باور کن خيلي دوست دارم عشق و صفا rozeabi بيد مجنون عشقکده عشق گمشده رز سفيد زندگي ميگذرد ولي به نامردي چرا؟ عشق سوخته روح راه آ رامش تا سه نشه بازي نشه شب كوير mehdi-ezhiyeh dr300psycholoy عاشقانه مي پرسم :: قالب ساز :: طراح قالب
|
زندگی سفری است کوتاه یا بلند. اصل در سفر بودن است
بسا که به بیراهه کشنده شوب یا ازپادرافتی یا کوره راهها و فراز و نشیب ها بفرسایدت یایه سرپیچها تکانی سخت خوری مبادا که ازاین تکانها بهراسی یااینکه تکانهااز تن و روح تو بکاهد و چراغ روح درکوره بدنت به خاموشی بگرایدکه شاهراه در پیش است و راه امن سایه دار پر درخت نمایان پس ای مسافر تو هم قدمی رو به شاهراه بردار. تاحالا تنهایی راازعمق وجودت احساس کرده ای؟ تنهایی که عشق را صدا می زنی. و در عمق وجودت همدمی از بلور را تصور می کنی. ان گاه عشقت را می یابی و از ان لذت می بری وغنیمت می شماری لحظه ها یش را انگاه دوباره تنها می شوی اما این بار تنهایی را خواهانی و درعمق تنهایی تنهااز وجودزیبایی لبریز و به اوج می رسی. ایا تا به حال تنهایی را حس کرده ای؟؟؟
من از پشت دیوار های شب گریخته ام
تا پوست خویش را لمس کنم من از پشت لحظات انتظار گریخته ام تا دیدن او را باور کنم اما اما نمی دانستم در پشت این دیوارهای بلند و پشت این دقایق سیاهی فریاد می کشد
عـشــــــق در لحظه اي پديد می آيد ، دوســــت داشتن در امــتداد زمــان ، اين اســاسی ترين تـــــــفاوت ميان عـشــــــق و دوســتت داشتن است .
عـشــــق هرگز به رنـــگ ترديد در نمي آيد . اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز كان سوخته را جان شد و آواز نيامد ***** کساني که در عشق عاقلند ، بيشتر عاشقند و کمتر حرف ميزنند. اشـــکال دنيا اين است که جاهـــلان مطمئن هستند وعاقــــــلان مردد. زندگي دو چهره بيشتر نداره ، يا به بازيت ميگيره ، يا به بازيش ميگيري ، انتخاب با توست . راحتی و خوشبختی را با هم اشـــتباه نگیریم. ***** گر روي تو زيبا ست حاجت به بيان نيست كه از روي تو پيدا ست من تشنه ي يك لحظه تماشاي تو هستم افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست . گر امشب از فراغ ديدن يار به كنج خانه اي غمگين نشستم بدان اي مه كه مي تابي به يارم كه من با ديدنت سنگين نشستم . سکوتم را به باران هديه دادم * تمام زندگي را گريه کردم * نبودي* در فراق شانهايت * به هر خاکي رسيدم تکيه کردم . بگذار بيش از هر صدايي نواي ساز بيايد و فرشته ها زاده شوند هنگامي كه تو مي خواني . ***** نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت. تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی. من همانم که لحظه هایم را به یاد عشقم سپری میکنم ... با یاد او اشک میریزم و در کوچه دلتنگی ها نام مقدس او را فریاد میزنم... فریاد میزنم تا تمام پنجره های خاموش با فریاد من روشن شوند و بگویند این دیوانه کیست؟ عمر خود را در غريبي باختم،در ره عشق كسي دل باختم،هستي ام شد غرق درياي سكوت،باخيالش روزها پرداختم،درفراقش اشك چشم و سوز و آه ،غير ناله نغمه اي ننواختم. مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم به زندان هم کشانی دوستت دارم چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم ...
عـشــــــق ، ســـــپيده دم ازدواج است و ازدواج شامــــــگاه عــشــق
عمری سکوت کرده ام تو بگو کجا بود این که بویش را هم نشنیدم هرگز؟
آیا در این دنیا کسی هست بفهمد که در این لحظه چه می کشم؟
چه حالی دارم! چقدر زنده نبودن خوب است! خوب ، خوب ، خوب! چه شب خوبی است امشب همۀ دنیا به خواب رفته است من تنهـــــــــــــــا بیدارم نمی دانم چه کاری دارم ....... امروز هم گذشت بی آنکه بدانم چرا زنده ام بی آنکه عقل مرا یاری ده امروز هم گذشت با تمامی ناامیدیهایش با تمامی چراهای بی دلیل با تمامی غصه های نابجا امروز هم گذشت و من هنوز چیزی از زندگی نمیخواهم و من هنوز چشمانم به در خیره مانده و من هنوز بوی تعفن نگرفته ام امروز هم گذشت مثل دیروز که ناتمام گذشت مثل فردا که همانند امروز میگذرد مثل تمام تاریخ امروز هم گذشت با اینکه امیدم بود شاید روزی دگر باشد با اینکه منتظر امید بودم با اینکه روز میلادم بود امروز هم گذشت..
![]() به غروب نگاه كن …
حال باز می توانی مرگ را انكار كنی ؟ پس خوب نگاه كن و خداحافظی خورشید را از آسمان ببین ، ناراحتی كه علت ندارد یا شاید تو علتش را نمی دانی. مانند قاصدكی كه هنوز خود را به دست باد نسپرده ، احساس سنگینی می كنی. نترس از مرگ خورشید نترس ... او باز فردا طلوع خواهد كرد . هر بار به آن می نگری به تازگی بار اول است. انگار اولین بار است كه غروب را می نگری. وجود تو آماده پروازست. بالهایش را باز می كند، سعی می كند از این زنجیر تن ، از این زندان فرار كند. ولی راهی نیست، قاصدك هنوز نشكفته. و چه تعداد از آنان ناظران آخرین غروبند. تضمینی برای دیدن دوباره نیست.شاید فردایی نباشد . خورشید دیگر نیست.
رها باش ، آزاد چون پر کاهی در انبوه قطرات عجول باران ! دراین پاییزطولانی
.دراین بی برگی ممتد .بهاری کاش می امد دل ماراورق میزد....
باید بروم..
باید تنها بروم...باید خود را به دست باد بسپارم... ای خدای دشت نیلوفر"نمی دانم کیست؟چیست؟شاید تو باشی ! اما...دورها آوائیست که مرا می خواند!
هر چقدر جلوتر می رویم من می ترسم!!!
از تنها شدنها می ترسم... از جدا شدنها می ترسم... از خزان شدنها می ترسم... خدایا٬چرا یادم نمی ماند که من نیز زنده ام؟!چرا یادم نمی ماند که من فقط یک بار زنده ام؟! چرا یادم نمی ماند٬ پروردگارا٬امروز هم به پایان رسید...
با نغمه ی غم انگیز دیگر... فردا با چه نغمه ای آغاز خواهد شد؟!!!! نمی دانم... می خواهم مدتی نباشم...
می خواهم در خود محو شوم.... شاید با امید آشتی کنم... هیچ گاه فاصله ها حریف خاطره ها نمی شوند... خیال با تو بودن رهایم نمی کند..
نا امیدم ولی ..امید رهایم نمی کند.. سالهاست که به دنبال توام.. پس چرا در دیده ی من جای نمی گیری؟ خدای من دستهای نیاز من را تنها مگذار... خدای من رهایم کن تا درک کنم مهربانیت را...
آوا نیست و من چشم به راه او تا دوباره در کنارش باشم. خواهر عزیزم دوستت دارم. معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان ...
نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي.... ميداني قصه باران، قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم... و به تو و داشتن تو ميبالم ... دیشب وقتی دراز کشیدم و شروع کردم به فکر کردن٬یه عالمه " چی می شه اگه " اومد تو ذهنم... چی می شه اگه هوار بکشم و زار بزنم... چی می شه اگه مریض بشم وبعد بمیرم... چی می شه اگه هیچکی دوسم نداشته باشه... چی می شه اگه صاعقه بزنه و بکشدم... چی می شه اگه من کتک بخورم.... چی می شه اگه بشم خنگ دانشگاه... چی می شه اگه کله م کوچیک بشه... چی می شه اگه قدم برسه به اسمون... چی می شه اگه ................................ شب که می شه همه چی می شه ها می ان سراغم. خدایا من دارم چه کار می کنم...
نمی فهمم...گیج شده ام.... نه..نه..این من نیستم... من خود را گم کرده ام... ببخشید شما!!!! بله شما... "من" را این اطراف ندیده اید؟؟
دوباره قلم را برداشتم٬خواستم بنویسم!!!
نوشتم: زندگی.. غم... تنهایئ... قاصدک.. سکوت... پرواز... رهایئ... جدایئ... اشک... مرگ... تکراری بود٬همه ی نوشته هایم.... زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست٬امتحان ریشه هاست...
ریشه هم هرگز اسیر باد نیست... زندگی چون پیچک است٬انتهایش می رسد پیش خدا... از پنجره پر از دلتنگی نگاهی به بیرون می اندازم... در این زمستان سرد چیزی نمی توان از امید دید... ناگهان٬چشمهایم خیره به گنجشکی کوچک٬در نگاهش حبس شده ام... نمی توان احساس امید او را درک کرد٬نمی دانم چرا٬انتظار در کنار او بودن فرصت نفس کشیدن نمی دهد... اشک در گلو چنگ می زند...برای چه نمی دانم... نمی دانم...
من که تنها مانده ام...
پس بهتر است قلبم را پلمپ کنم!!! همه جا سفیدی موج می زند... کاش اینجا بودی تا در این سرما٬ با هم تا انتهای زمستان می رفتیم... کاش اینجا بودی تا می دیدی حتی کلاغ های سیاه هم به تنهایئ من می خندند... کاش اینجا بودی تا می دیدی زمستان بی تو با من سردتر رفتار می کند... کاش اینجا بودی تا می دیدی ... در وصل هم زعشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم با عقل آب عشق به یک جوی نمی رود بیچاره من که ساخته از این آب و آتشم خلقم به روی زرد بخندند باک نیست شاهد شو ای شرار محبت که بی غشم. |
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
شعر عاشقانه آپ شد کلیک کنید
عكس عاشقانه آپ شد کلیک کنید اس م اس عاشقانه نامه های عاشقانه نوشته های عاشقانه اس م اس ضربل مثل یک جمله عاشقانه (جديد) فال ماههانه (جدید) اخبار وبلاگ ف یل تر ش کن نوشته ای درباره ماه مبارک رمضان فروش vpn ایمیل های عاشقانه(جدید) آرشیو مطالب
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل تیر 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته سوم اسفند 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته اوّل مرداد 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته اوّل فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته سوم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 امکانات
|
Copyright © 2008 All Rights Reserved by iransherir www.ir-satellite.com