| شعر عاشقانه عكس عاشقانه |
عاشقانه،شعرعاشقانه،عکس عاشقانه،شعرهای ناب عاشقانه
|
درباره وبلاگ
![]() عکس قلب عاشقانه عکس بوسه عکس دوست دارم عکس فانتزی بوس تاریخچه ولنتاین و بوس عکس شاه و فرح عشق غزاله و میثم عکس گل عکس عروس و داماد عکس گل رز عکس شیطان پرستان عکس فروهر عکس طبیعت آموزش عشقی عکس های رومانتیک عکس دختر عکس فانتزی عکس لیلا میلانی Emo Love عکس برای ولنتاین توضیحات وبلاگ عکس عکس ماچ عکس گل بوس عکس گل رز عکس دختر emo چیست عکس عاشقانه عکس عشق عکس عروس عکس پنجره عکس عاشقانه عکس گل رز عکس شمع رومانتیک عکس عاشقانه گل عکس کودک عکس قلب عشق عکس درخت تنها EMO آموزش کم کردن حجم عکسها عکس عشقولانه عکس عاشقانه عکس عکس عاشقانه اموزش گذاشتن عکس برای وبلاگ عکس عروس و داماد فانتزی عکس چشم گالری عکس عروس عکس آبشار عکس عروس عکس دسته گل عروس عکس آنجلینا جولی عکس زنان زیبا گالری عکس های قلب قیمت گذاری بر روی وبلاگ عکس لب زیبا غمگین عکس دختر زیبا عکس آفتاب گردان عکس پرنده عکس رویایی عکس عروس عکس عاشقانه عکس زن زیبا عکس عاشقانه عکس عاشقانه قالب عاشقانه بلاگفا فانتزی عکس جذاب عروس عاشقانه رومانتیک فانتزی Love قالب غمگین بلاگفا گالری عکس فرشته Emo کارت پستال عاشقانه عروس عکس موبایل رمانتیک رادیو های انلاین
پیوندها
جواب به سوالات تبیان و آفتاب
عاشقانه هاي من و تو دنيا واسه هر دوتامون قشنگه با لاي 18 غريب آشنـــا پندحببيان شهر عشق لاف عشق عزيزم باور کن خيلي دوست دارم عشق و صفا rozeabi بيد مجنون عشقکده عشق گمشده رز سفيد زندگي ميگذرد ولي به نامردي چرا؟ عشق سوخته روح راه آ رامش تا سه نشه بازي نشه شب كوير mehdi-ezhiyeh dr300psycholoy عاشقانه مي پرسم :: قالب ساز :: طراح قالب
|
تو قشنگی مثه شکلایی که ابرا می سازن گلای اطلسی از دیدن تو رنگ می بازن اگه مردای تو قصه بدونن که اینجایی برای بردن تو با اسب بالدار می تازن وقتی "مردم" مرا با دستهای باز در خاک بگزارید.....
تا همگان بدانند به دست کسی پیوند نخورده است..... بر خاکم قالبی از یخ بگزارید..... تا تنها او برایم اشک بریزد............. اشكای يخيمو پاك كن درای قلبمو وا كن صدای قلبمو بشنو من چه كردم با دل تو كاشكی تو لحظه آخر عشقو تو نگام ميخوندی قلب تو صدامو نشنيد رفتی با غريبه موندی اگه يه روزبگم از اين حكايت كه به تو كردم عادت دلم پيش دلت مونده تو زندون رفاقت اگه يه شب برسم به حقايق ميشم خدای عاشق ميگم رازمو به ستاره دريای مغرب تو را می خواهمت حالا همین جا حقیقت تلخ رو نوشیدی و معنای دوری را عبوس ترین واژه ها یافتی تو اکنون آن پروانه ای که بالهایش سوخته و کویری که کاکتوس هایش را نوید باران می دهد. الم یاس بر تمام سلول هایت سایه افکنده و نام اورا که هر لحظه دور و نزدیک می شود با غمی که به هیچ چیز شبیه نیست رنگ می کنی. اینک می فهمی که زندگی را چه گران خریده ای و با چه عذابی قسط اش را می دهی. تابلوی انتظارت مفهومی ندارد و رنگ روغن هایش را باد شسته و برده پری سپید آرزوهایت را باد با خود برد و گلهای بنفشه باغچه ات یکدست سرود زردی را می خوانند زیرا پیاله شراب حقیقت را ظرفی پر کرده و تو آن را نوشیدی ...
تاحالا تنهایی راازعمق وجودت احساس کرده ای؟ تنهایی که عشق را صدا می زنی. و در عمق وجودت همدمی از بلور را تصور می کنی. ان گاه عشقت را می یابی و از ان لذت می بری وغنیمت می شماری لحظه ها یش را انگاه دوباره تنها می شوی اما این بار تنهایی را خواهانی و درعمق تنهایی تنهااز وجودزیبایی لبریز و به اوج می رسی. ایا تا به حال تنهایی را حس کرده ای؟؟؟
حاشا که من به موسم گل ترک می کنم من لاف عقل میزنم این کار کی کنم مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم در کار بانگ بربط و اواز نی کنم از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم کو پیک صبح تا گله های شب فراق با ان خجسته طالع فرخنده پی کنم کی بود در زمانه وفا جام می بیار تا من حکایت جم و کاووس کی کنم از نامه سیاه نترسم که روز محشر با فیض لطف او صد ازین نامه طی کنم نمی دانم.... نمی دانم محبت را بر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود بر چه گلی بنویسم که هرگز پرپر نشود بر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود بر چه ابی بنویسم که هرگز گل الود نشود و بر چه قلبی بنویسم که هرگز سنگ نشود این آهنگ ..وطنم .. نام دارد و خواننده ی آن سالار عقیلی است و به وسیله ی نوازندگان ملی ایران اجرا شده است . اینم لینک دانلود http://radcom.ir/download/Lemair.mp3 نام جاويد وطن قشنگ یعنی
تعبیر عاشقانه اشکال
و عشق
تنها عشق تو را به گرمی
یک سیب می کند مانوس
وعشق
تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن
در کوچه های خلوت بی هدف تنهاست و سرگردان تکه ای از وجود خود را گم کرده اواره سرگردان نگاهی بی هدف دنبال چیزی که خود نیز نمی داند سرگردان خیابان خلوتتر از ان است که با او همدردی کند زمین و زمان مرده ان حرکت ندارند مردمان این دیار نیز احساس ندارند نمی یابد ان پاره ی تن خود را باز تنهاست در گوشه ای با چشمان گریان باز تنهاست سالها ست به نقطه ی خیره تنهاست منتظر یک نگاه یک نشانه با یک کوچه بی انتها همراست مردمان خنده کنان می گویند باز دیوانه ی دیگر با رویای خود همراست چشم انتظار در گوشه ای مرگ را می خواهد هنوز وطن را در یاد دارد وجودش یارش عشقش در وطن است چشمانش باز در وطن است چه زیباست چه زیباست رویاست مردمان نگاه می کنند به گوشه ی پیری عاشق افتادست سالهال بود چیزی را از خدا می خواست منتظر یک نگاه بود اواره بود وطن زادگاه عاشقان را می خواست عشقش یارش را می خواست وطن را می خواست جواب انتظارش را می خواست اما نه امیدی نبود مرگ را می خواست تنهایی بی پایان را می خواست
فقط یک شب سیا را به خاطر دارد مردگان دست تکان می دادند مردمان در خواب خوش تقی"اسد"محمدو جواد بازی ها بچه گانه محمد گفت دور دورتر بسیار دور کوچک کوچک تر بسیار کوچک خانه ی مان دیگر دیده نمی شود دو پرنده گریه سر دادند فرار می کردیم لانه ی خود را لحظات شیرین را به جا ی می ماندیم زمانها می گذرد بزرگ بزرگ بزرگتر فقط ان شب نحستی را به یا دارد شبی که مادران را به جای ماندبم شبی که وطن را وداع می گفتیم به دنیا امدم ندای گوشم را نوازش داد ترک بگو بعد از دوسالگی خانه خود را تو یک مهاجری جایی برای تو پیدا نمی شود سفر کن سفر کن غم درد را درک کن وطن را ترک کن ای مهاجر سفر کن در گوشه ها بیابان ها دریاها باورم نمی شود من یک مهاجرم 15 سال 6 ماه و 24 روز 4 ساعت "8 دقیقه و 5 ثانیه 6 " 7"8 "9 "10" ثانیه ها می گذرد من همچنان دنبال ان ندا ام در گوشه های خیابان پشت میله های زندان نه ندا را نمی یابم در میان تپه های تفتان در دشت خراسان در اقیانوس ارام با قایقان بی بادبان که هر سال یک برادرم را از من می گیرد ان ندا را نمی یابم دیگر پری برای پرواز پایی برای فرار نه دیگر نمی خواهم یک مهاجر باشم خاک را بیشتر دوست دارم ای ندا اینبار تو با من بیا اینبار تو باید یک مهاجر شوی ای مهاجر سفر کن سفر کن از این دنیا گذر کن گذر کن دفتر سفید خودکار پر جوهر چراغ خواب نیز روشن همه اماده اند با خود می گویم چرا من دیگر نمی خواهم بنویسم اما نه کاغذ سفید انتظار می کشد خودکار دادمی زند چراغ خواب تما شا می کند ایا امشب نیز نام تو را اری بازمن و تو یک صفحه کاغذ با هزاران گیلومتر فاصله فقط سکوت می کنم به یادت می گویم دوستیت دارم دوستت دارم ای سر چشمه ی محبت عشق يعني يك سلام و يك درود امشب از آسمان ديده ي تو روي شعرم ستاره مي بارد در سکوت سپيد کاغذ ها پنجه هايم جرقه مي کارد شعر دوانه ي بت آلودم شرمگين از شيار خواهش ها پيکرش را دوباره مي سوزد عطش جاودان آتش ها آري ... آغاز دوست داشتن است گرچه پايان راه ناپيداست من به پايان دگر نينديشم که همين دوست داشتن زيباست ..... آه ... بگذار گم شوم در تو کس نيابد دگر نشانه ي من روح سوزان و آه مرطوب بوزد بر تن ترانه من آه ... بگذار زين دريچه باز خفته در پرنيان روياها با پر روشني سفر گيرم بگذرم از حصار دنياها داني از زندگي چه مي خواهم من با تو باشم ، تو ، پاي تا سر تو زندگي گر هزار باره بود بار ديگر تو ، بار ديگر تو آنچه در من نهفته ، درياييست کي توان نهفتنم باشد با تو زين سهمگين طوفاني کاش ياراي گفتنم باشد بس که لبريزم از تو مي خواهم بدوم در ميان صحراها سر بکوبم به سنگ کوهستان تن بکوبم به موج درياها بس که لبريزم از تو ، مي خواهم چون غباري ز خود فروريزم زير پاي تو سر نهم آرام به سبک سايه ي تو آويزم آري ... آغاز دوست داشتن است گرچه پايان راه ناپيداست من به پايان دگر نينديشم که همين دوست داشتن زيباست هميشه با تو
سلام بهونه ي قشنگ من براي زندگي آره بازم منم همون ديونه ي هميشگي
فداي مهربونيات چه ميكني با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود اين نام رو واست نوشت حال منو اگه بخواي رنگ گل هاي قاليه جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه ابرها همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه از قصه هاهرچي بگم جونه خودت بازم كمه ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون فرياد زدم يا تو بيا يا منو پيشت برسون فداي تو نمي دوني بيتو جه دردي كشيدم حقيقت واست ميگم به آخر خط رسيدم نمي دوني چقدر دلم تنگ براي ديدنت براي مهربونيات نوازشت بوسيدنت بخاطرت مونده يكي هميشه چشم براهت يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم داغه دلم تازه ميشه اسمتو وقتي ميارم وقتي نيستي چكنم با اين دل بهونه گير دل تنگتم بذار يواش شروع كنم سلام گلم . همنفسم
یادمه اولین روز گونه هامو تر کردید وقتی دیدید دیوونم حرفامو باور کردید
خیالتون راحت شد که بی شما می میرم محبتو از اون وقت کمتر و کمتر کردید گفته بودید با منید حتی اگه نباشم کلاغ خبر می آورد شبو با کی سر کردید شما دوسم نداشتید از چشاتون می بارید نمی دونم شعرامو واسه چی از بر کردید از هر جا می گذشتید گل به پاتون می ریختم شما به جاش تو قلبم هزار تا خنجر کردید عزیز بودید فراوون زجرم دادید چه آسون وجودتونو با زجر واسم عزیزتر کردید به یادتون نمونده تو اون غروب پاییز پیش هزار تا شاهد دسم انگشتر کردید چه روزایی که شونم پناه اشکاتون بود رو زانوهای خستم خستگی رو در کردید انگار خوشی نمی خواست من مزه سو بفهمم یه روز که گل می دادم نداده پرپر کردید چیزی نبدو تا اونروز آروم بودیم و خوشبخت تمام این کارارو اون روز آخر کردید پس نذرامون چی میشه حتما بیادتون نیست واسه ضریح آقا نذر کبوتر کردید حق با شماس من کجا شما کجا و تقدیر میوه ی خوشبختی رو همیشه نوبر کردید من که چیزی نگفتم که دلتون گرفته این اولین باره که شما باهام قهر کردید همون کلاغه می گفت یه جا شما رو دیده انگشترو تو دست یه کس بهتر کردید من که پسش ندادم دادم به همسایتون گفتم دیگه درس نیس شما ما رو پر کردید یه چیزی می نویسم خدا منو ببخشه اگه یه وقت بهم خورد منتظرم برگردید
تو چشات با ید شنا کرد مث دریا تو رو خوب باید شناختت مث زیبا
شعر تو باید طلا کرد مث پاییز شبتو باید دراز کرد مث یلدا تو نگات می شه سفر کرد مث مجنون دلو می شه در به در کرد مث لیلا عشق تو رنگ همون بوته ی یاسه که همش قد می کشه زود می ره بالا تو مقدس و زلالی مث سوگند روشن و غرق امیدی مث فردا تو سفیدی مث برفای زمستون تو وسیعی مث جنگل مث صحرا پر التماسو تو نمی دونی پری از ولی اگر نمی شه اما قبله ی اول و آخرم چشاته چه کنارم باشی چه اونور دنیا مث سمفونی مث نت پر رازی مث برف اول ژانویه زیبا رفتنت یه طعمیه شبیه مردن موندنت یه رنگیه شبیه رویا تو رو به خدا قسم دیگه سفرنه! لا اقل اگه می ری نرو تو تنها با یه رنگ سرخ و زیبا مثل برگای شقایق تو کتاب عشق نوشته غم و غصه واسه عاشق نوشته عاشق همیشه تو یه بحر غم میمونه دل عاشقم نمیشه آوازه شادی بخونه آخه اونکه جون قلبش تو یه زندونی اسیره تو یه این زندون نباشه تفلکی دلش می گیره این دل عاشق همیشه واسه یارش بی قراره واسه برگشتنه یارش همیشه چشم انتظاره دل اون خیلی شبارو مونس قصه و درده تنوره شادی قلبش عمریه خاموش و سرده میشه خوند از تو نگاهش همه ی دردارو با هم چشماشم همیشه داره رازه غصه ها رو با غم تو کتاب عشق نوشته عاشقا ساده و پاکن تو یه راه عشق همیشه ساده ساده مثل خاکن عاشقا همیشه پاکن تا همیشه سینه چاکن!!!. شب های وداع همیشه بیمار می شوم و روزهایش درد تمام استخوان هایم را می بلعد و معمولا در این شرایط است که بهشت را نمی فهمم و هبوط می کنم هبوط یکسال تقویم می شود می آیی در گوشم و زبانم قفل می شود مرد راننده گمان می کند لالم نعمت هایت در قاب چشمانم می رقصد و من دوستت دارم را مشق می کنم یا کریم خسته ام خدایا در این ماتمکده دل خسته ام روزگاری بود که خلوتکده ام پر از عطر یاس بوی اقاقی بود و حال دوباره در آستانه ی جنهم آرزوی مرگ مرا به خود می خواند تمام هستی ام را به تاراج می دهم فقط آرامش می خواهم به هزار در پناه بردم اما .................. نمی دانم کدامین آستان بر من گشاده می شود ؟ کدامین آستان ؟ مرا نجات بده مرا رها کن از این .......... خدایا دنیا و درد های آدمیان آتشفشان روحم شده است و مرا به مسلخ می برد جز تو راه به جایی ندارم نجاتم بده نجاتم بده بود آیا هم آغوشی آسمان نور ؟
كاش بودي تادلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود
كاش بودي تا براي قلب من زندگي اينگونه بي معنا نبود
كاش بودي تا لبان سرد من قصه گوي غصه غمها نبود
كاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج واز دريا نبود
كاش بودي تا زمستان دلم اينچنين پرسوز وپرسرما نبود
كاش بودي تا فقط باور كني بعد تو اين زندگي زيبا نبود ..
هميشه با تو می خوام باهات حرف بزنم . حرفایی که حرف دله می خوام بگم خسته شدم خسته شدم از روزگار از این دیار دیار پرشرم وحیا دیار پررنگ و ریا می خوام بگم که ای خدا دوست دارم بی انتها می خوام که فریاد بزنم از ته دل داد بزنم بگم چرا به من یه دل خسته دادی یه دل پر از غم و یک لب بسته دادی به خدا خسته شدم از درها از پنجره از همون شاپرکی که رو گلها می پره حتی از ستاره که اون بالا چشمک می زنه. حتی از مرغابی ها از گلها.پروانه ها از خودم .همسایه ها از همه خسته شدم
سوختم
در عشق خودم سوختم سوختم و آموختم بي وفايان در جهان بسيارند در هر زمان عاشقي; راز خود اندر دل بدار سنگدلان بسيارند خود را ارزشمند بدار...
هنوز راه میرم هنوز می تونم ببینم بشنوم دل مرده ام رو با خودم هر جا که میرم به دوش میکشم . . . مرگ تدریجی روحم رو که ذره ذره تاریک و تاریک تر میشه رو جلوی چشمام می بینم . دیگه جرقه ی سلولهای مغزم نمی تونن فاصله ی بین سطرهای خالیه کاغذ رو پر کنن . دیگه اشکی توی چشمم نمونده که باهاش برگهای خشک غمم رو به آتیش بکشم و با گرمای شعله اش دلمو گرم کنم . . . مدتهاست که منتظر پایان این کابوس و بیدار شدن از این خواب لعنتیم کابوسی که سالهاست دارم می بینم . . . رؤیایی که بیدار شدن ازش به قیمت زندگی تموم میشه من هنوز راه میرم ... می بینم ... می شنوم ... نفس می کشم ... ولی زنده نیستم ... خیلی وقته مرده ام ... خیلی وقته . . . !
درخت با جنگل سخن مي گويد
دستت رو به من بده....
اشک رازي ست
کاش بودی تا دلم تنها نبود
تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من این زندگی
این گونه بی معنا نبود
کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و از دریا نبود کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو زندگی زیبا نبود تو قشنگی مثه شکلایی که ابرا می سازن گلای اطلسی از دیدن تو رنگ می بازن اگه مردای تو قصه بدونن که اینجایی برای بردن تو با اسب بالدار می تازن کاش بودی
دوستان عزیزم سلام
آپ ایندفعه با آپهای قبلی فرق داره
میخوام سوالی ازتون بپرسم اگه دوست نداشتید
جواب ندید اما اگه جواب دادید صادقانه اینکار رو بکنید
اگر هم دوست نداشتید کسی بخونه برام پیغام خصوصی بذارید
منتظر نظراتتون هستم
اگر کسی رو که دوست داری و عاشقش هستی
یک روز بخواد ترکت کنه موقع خداحافظی چه کار میکنی؟
بذار يواش شروع كنم سلام گلم . همنفسم
قلبم رو شكستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدوني چرا ؟؟؟ چون حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني. دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني. دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني. دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني. دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق مني رفتی اما چه بگوییم هیهات نه نه نه !
توانایی در بند بند من از تاب رفته است
تو مرا می فهمی
تو مرا می خوانی ... آدمك آخر دنياست بخند
آدمك مرگ همينجاست بخند
***** -- من کی ام ؟؟ در هوايت بي قرارم اي قرار من بر سر راهي که رفتي من هنوز چشم در راه و در گوشم صدايت و در ذهنم آخرين حرفهاي ناتمامت و در دستم تمام نامه هايت و در قلبم عشق بي انتهايت و بر لبم اسم زيبايت و در رويا هاي ناتمامم ديدن روي زيبايت و در کابوس ديدن شبنم اشک هايت و اما من نيستم در خلوت ترين گوشه ي قلبت
ري اين منم که در سکوت شب
نامه هاي عاشقانه پاره ميکنم* ي ستاره ها اگر به من مدد کنيد* دامن از غمش پر از ستاره ميکنم* با دلي که بويي از وفا نبرده است* جور بيکرانه وبهانه خوشتر است * در کنار اين مصاحبان خود پسند* نازو عشوه هاي زيرکانه خوشتر است * جام باده سرنگون وبسترم تهي* سر نهاده ام به روي نامه هاي او* سر نهاده ام که در ميان اين سطور* جستجو کنم نشاني از وفاي او * اي ستاره ها مگر شما هم آگهيد* از دو رويي و جفاي ساکنان خاک * کاينچنين به قلب آسمان نهان شديد* اي ستاره ها ستاره هاي خوب و پاک * من که پشت پا زدم به هر چه هست ونيست* تا که کام او ز عشق خود روا کنم* لعنت خدا به من اگر بجز جفا* زين سپس به عاشقان باوفا کنم* رفته است و مهرش از دلم نميرود* اي ستاره ها چه شد که او مرا نخواست * اي ستاره ها ستاره ها ستاره ها * پس ديار عاشقان با وفا کجاست؟!؟؟؟؟؟؟؟؟؟کجاستتت؟؟؟؟؟؟
نگو تاریکه .شب غم سر میاد
نگو ابریه .بارون چشمات بند میاد نگو سیاهه . وحشت جدایی سر میاد نگو سخته . زمان رفتنم از بر میاد من میگم : قلب صاف مثل شیشه است تو میگی: پیدا نمی شه من میگم : عشق قلب صاف پیداست تو میگی: کو ؟ مگی میشه ؟ از منه خسته ز عشق هر گونه بر میاد در این روز جدایی بارون غم سر میاد پس برو بی انکه گویم ای کاش......
یکی تن داده در یک گور یکی وامانده از یک راه یکی گریان یکی مسکوت یکی دلخسته ومبهوت یکی فریاد زد هیهات
کجا رفت آن همه فریاد منم من خسته از دنیا چه شد آن شور وآن غوغا چه شد آن شیره هستی چه شد آن عشق وآن مستی
پرسید به خاطر کی زنده هستی؟
با اینکه دلم می خواست با تمام وجود داد بزنم بگم به خاطر تو بهش گفتم به خاطر هیچ کس پرسید پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست فریاد بزنم به خاطر تو با یک بغض غمگین گفتم: به خاطر هیچ چیز ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک گفت : به خاطر کسی که به خاطر هیچ چیز زنده است
اگر لذت ترك لذت بداني از سينه تنگم دل ديوانه گريزد ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد عاشقي پيداست از زاري دل نيست بيماري چو بيماري دل روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا از سر برون نميرود اين آرزو مر گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد نيازارم ز خود هرگز دلي را كه مي ترسم در آن جاي تو باشد گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم گرچه میدانم نميآيد،ولي هردم از شوق سوي درميآيم و هرسو،نگاهي میکنم از سوز محبت چه خبر اهل هوس را اين اتش عشق است نسوزد همه كس را آورم پيش تو از شوق پيام دگران گويمت تا سخن خويش به نام دگران من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نيست بگو راست بگو صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟ شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم بشنو از ني چون شكايت ميكند از جداييها حكايت ميكند خداحافظ همين حالا همين حالا که من تنهام چند بیت شعر پر معنا … اگر لذت ترك لذت بداني از سينه تنگم دل ديوانه گريزد ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد عاشقي پيداست از زاري دل نيست بيماري چو بيماري دل روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب روزاعداي تو ظلماني الي يوم القيام ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا از سر برون نميرود اين آرزو مر گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد پشت پلك مهربوني خواب يك توطئةميديد توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم توراميبينم ودردم زيادت ميشود دردم هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد نيازارم ز خود هرگز دلي را كه مي ترسم در آن جاي تو باشد گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم گرچه میدانم نميآيد،ولي هردم از شوق سوي درميآيم و هرسو،نگاهي میکنم از سوز محبت چه خبر اهل هوس را اين اتش عشق است نسوزد همه كس را آورم پيش تو از شوق پيام دگران گويمت تا سخن خويش به نام دگران من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نيست بگو راست بگو صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟ شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم بشنو از ني چون شكايت ميكند از جداييها حكايت ميكند
زشوق آنكه بيايي براه مينگرم :::: به راه از پس ديوار آه مي نگرم
در آرزوي تو اي اختر نهفته به شب :::: به ژرفناكي شام سياه مي نگرم گلي به روي تو ماند عروس حجله امشب :::: كه تا سپيده به رخسار ماه مي نگرم تو را كه پر گل سرخ خيال مي تابي :::: زپشت شيشه خيس نگاه مي نگرم زبيم آنكه نيايي چو ابر مي گريم :::: زشوق آنكه بيايي به راه مي نگرم
صدايت را مي خواهم تا موسيقي
سکوت لحظه هايم باشد
چشمهاي خسته ام باشد
آغوشم باشد
تاحالا تنهایی راازعمق وجودت احساس کرده ای؟ تنهایی که عشق را صدا می زنی. و در عمق وجودت همدمی از بلور را تصور می کنی. ان گاه عشقت را می یابی و از ان لذت می بری وغنیمت می شماری لحظه ها یش را انگاه دوباره تنها می شوی اما این بار تنهایی را خواهانی و درعمق تنهایی تنهااز وجودزیبایی لبریز و به اوج می رسی. ایا تا به حال تنهایی را حس کرده ای؟؟؟
من از پشت دیوار های شب گریخته ام
تا پوست خویش را لمس کنم من از پشت لحظات انتظار گریخته ام تا دیدن او را باور کنم اما اما نمی دانستم در پشت این دیوارهای بلند و پشت این دقایق سیاهی فریاد می کشد
رها باش ، آزاد چون پر کاهی در انبوه قطرات عجول باران ! خیال با تو بودن رهایم نمی کند..
نا امیدم ولی ..امید رهایم نمی کند.. سالهاست که به دنبال توام.. پس چرا در دیده ی من جای نمی گیری؟ خدای من دستهای نیاز من را تنها مگذار... خدای من رهایم کن تا درک کنم مهربانیت را...
آوا نیست و من چشم به راه او تا دوباره در کنارش باشم. خواهر عزیزم دوستت دارم. معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان ...
نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي.... ميداني قصه باران، قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم... و به تو و داشتن تو ميبالم ... زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست٬امتحان ریشه هاست...
ریشه هم هرگز اسیر باد نیست... زندگی چون پیچک است٬انتهایش می رسد پیش خدا... از پنجره پر از دلتنگی نگاهی به بیرون می اندازم... در این زمستان سرد چیزی نمی توان از امید دید... ناگهان٬چشمهایم خیره به گنجشکی کوچک٬در نگاهش حبس شده ام... نمی توان احساس امید او را درک کرد٬نمی دانم چرا٬انتظار در کنار او بودن فرصت نفس کشیدن نمی دهد... اشک در گلو چنگ می زند...برای چه نمی دانم... نمی دانم...
همه جا سفیدی موج می زند... کاش اینجا بودی تا در این سرما٬ با هم تا انتهای زمستان می رفتیم... کاش اینجا بودی تا می دیدی حتی کلاغ های سیاه هم به تنهایئ من می خندند... کاش اینجا بودی تا می دیدی زمستان بی تو با من سردتر رفتار می کند... کاش اینجا بودی تا می دیدی ... در وصل هم زعشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم با عقل آب عشق به یک جوی نمی رود بیچاره من که ساخته از این آب و آتشم خلقم به روی زرد بخندند باک نیست شاهد شو ای شرار محبت که بی غشم. زیبایی عشق به سکوته نه فریاد. زیبایی عشق به تحمله نه خرد شدن و فرو ریختن .عشق خیالی ست که اگه به واقعیت برسه دیگه طعم شیرینشو از دست می ده .عشق یه کویره که عاشق تشنه با رویای سراب معشوق قدم به جلو میذاره .عشق راه ناهمواریه که وقتی ازش گذشتی و تمام سختیا رو پشت سر گذاشتی می رسی به جایی که اصلا تصور نمی کردی آخرش این باشه مثل کسی که از کوهی بالا می ره به امید اینکه ببینه پشت اون کوه چیه؟ لذتش فقط امید و رویای رسیدن به اون بالاست وقتی رسیدی می بینی هیچی پشت کوه نبوده و نیست ناامید و خسته می شینی به این همه راهی که اومدی فکر می کنی. البته اگه بین راه سقوط نکنی .عشق سخن گفتن با نگاهه .عشق امید به رسیدن و ترس از نرسیدنه .كاش درد جدايي ساده بود بي تو بودن بي تو ماندن ساده بود چقدر سخته چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقترو ازت دزديدو به جاش يه زخم هميشگيرو روي قلبت هديه داد، زُل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوزم دوسش داري.
چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديواري تكيه بديكه يكبار زير آوار غرورش همهي وجودت له شده.
چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزنياما وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي.
چقدر سخته وقتي پشتت بهشه، دونههاي اشك گونههاتوخيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوسش داري
چقدر سخته گل آروزهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بارتو خودت بشكني و اون وقت آرام زير لب بگي. گل من باغچه نو مبارك.
قمار عشق پشت ميز قمار دلهره عجيبي داشتم برگي حكم داشتمو ديگر هر چه بود ضعيف بود و پايين بازي شروع شد حاكم او بود و من محكوم همه برگهايم رفتند و سه برگ بيش نماند برگي از جنس وفا رو كرد من بالاتر آمدمبازي در دست من افتاد عشق آمدم با حكم عشوه و ناز بريدحكم آمد از جنس چشم سياهش زندگي حكم پايين من بود وباختم
نميخوام بگم که مثل گلی...![]() چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...![]() نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...![]() چون شب هم بالاخره تموم ميشه...![]() نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...![]() چون اب که هميشه پاک نميمونه...![]() نميخوام بگم که دوستت دارم.![]() چون منکه اصلا دوستت ندارم...![]() بلکه من عاشقتم...![]()
نميخوام بگم که مثل گلی...![]() چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...![]() نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...![]() چون شب هم بالاخره تموم ميشه...![]() نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...![]() چون اب که هميشه پاک نميمونه...![]() نميخوام بگم که دوستت دارم.![]() چون منکه اصلا دوستت ندارم...![]() بلکه من عاشقتم...![]()
یادته زندگی داشتی یادته
یادته تنها میشستی یادته یادته دختر خندون یادته یادته چشمای گریون یادته یادته زندگی داشتم یادته یادته بی تو شکستم یادته یادته گذاشتی رفتی یادته یادته دلمو شکستی یادته یادته آبرو داشتیم یادته یادته تنها میرفتیم یادته
حالا چی ...... سرت شلوغه میدونم میدونم وفا نداشتی میدونم میدونم تنهایی شادی میدونم هر جا هستی به خدا میسپارمت
اما میگم که بدونی من کی ام من همون سعیدم ولی حالا تنها فکرم فقط پیش تو
|
|
|
آنگاه که من اشکی ز بر چاهی می ریختم
ای گل امیدم،اشکهایم را برای تو می ریختم
تو کجا بودی من در نگاه ،تو را نمی دیدیم
اشکهایم به زمین می ریخت، تو را نمی دیدم
با تو
تو گاهی در خيال من
به شكل موج دريايی
كويری، كوه و صحرايی
گلی خوشرنگ و زيبايی
كنار چشمه ها گاهی
تو را در آب می بينم
اگر در خواب هم باشم
تو را در خواب می بينم
تو پنهان می شوی گاهی
ميان چشم آهوها
تو را احساس بايد كرد
ميان رنگها، بوها
بگو آخر كجا هستی
همين نزديك يا دوری
دل غمگين من ديگر
ندارد طاقت دوری
عشق
عشق،عشق می آفريند
عشق زندگی می بخشد
زندگی رنج به همراه دارد
رنج دلشوره می آفريند
دلشوره جرات می بخشد
جرات،اعتماد به همراه دارد
اعتماد اميد می آفريند
اميد زندگی می بخشد
زندگی عشق می آفريند
عشق، عشق می آفريند
![]()
اشک شب و آه سحر داغ دل و سوز جگر![]()
![]()
ترسم که سازد آشکار اسرار پنهان ترا![]()
درخشندگی قطرات اشکهای گرم و سوزندهای که از چشمان زیبایت![]()
چون مرواریدی بر صورت کمی رنگ پریده ات جاری است .![]()
بی شباهت به قطره بارانی است که در دل صدف جای می گیرد![]()
وتبدیل به مرواریدی گران می شود.![]()
هنگامی که پرده شفاف اشگهای درخشان تو می درخشد بی اختیار![]()
به یادشبنم های بهاری می افتم که بر روی گلبرگهای با طراوت و![]()
نرم گلها زیر اشعه کمرنگ صبحگاهی تلولو خاصی دارند.![]()
فقط نمی دانم این این اشکها سوزان که از دل پر حرارت و![]()
پاک تو که به صورت چشمه ای جوشان از چشمان زیبایت بر ![]()
صورت معصوم وکودکانه ات جاری است اشکهای عشق است![]()
ویا اشکهای ندامت وپشیمانی؟ سرشک سوزان محبت است یا ![]()
دوری و محنت؟![]()
به من بگو که اینها قطره های عشق است اشکهای عشقی کشنده ![]()
وجاویدان هرگز سعی نکن این محبت خداوندی را از من پنهان کنی![]()
![]()
چون من به خاطر محبت و به خاطر عشق بی پایان زنده ام![]()
![]()
ازم پرسیدی منو منو دوست داری یا زندگیتو گفتم زندگیمو
قهر کردی رفتی بعدن ازم پرسیدی چرا گفتم چون تو تنها زندگی من هستی
Copyright © 2008 All Rights Reserved by iransherir www.ir-satellite.com